تبليغاتX
سه نقطه

احتمالا دیه گو بعد از اینکه حسابی خودشو ساخته بوده و تازه از پای منقل پاشده بوده چنین تمایلی از خودش نشون داده:

 

تمایل مارادونا برای دیدار با احمدی نژاد

دیه گو آرماندو مارادونا در حالی که پیراهن امضا شده خود را به ایرانی ها اهدا می کرد گفت آرزومند است با محمود احمدی نژاد دیدار کند.

به نقل از مهر ، اسطوره فوتبال آرژانتین و جهان در دیدار روز شنبه با محسن بهاروند، سفیر ایران در بوئنس آیرس، پیراهن خود را با مضمون" با تمام عشق به ملت ایران" به وی اهدا کرد.

بر اساس گزارش پرس تی وی، مارادونا گفت: من با مردم ایران هستم و از ته دل آنها را حمایت می کنم. من این را می گویم چون احساسم این را می گوید و برایم معنا دارد.

مارادونا گفته دولت ایران را حمایت می کند و علاقمند است با محمود احمدی نژاد رئیس جمهور کشورمان ملاقات کند.

وی افزود: من پیش از این با فیدل کاسترو(رئیس جمهور کوبا) و هوگو چاوز(رئیس جمهور ونزوئلا) دیدار کرده ام و حالا می خواهم با رئیس جمهورا یران دیدار کنم.

بهاروند گفت پیراهن امضا شده توسط مارادونا به موزه هدایای وزارت امور خارجه ارسال خواهد شد تا در معرض دید همگان قرار بگیرد

منبع: www.tebyan.net

میرزا قشمشم گفت و

یک نمونه از اتول میرزا هندل

روزی که میرزا هندل اوتولچی اولین اتول را وارد ایران کرد هیچ وقت فکرش را هم نمی کرد که چند دهه بعد همه ملت به آن غنای مالی برسند که نفری یک اوتول در خانه داشته باشند و این مطلب موجب اغتشاش در امر بنزین رسانی در کشورش گردد به حدی که با جیره بندی بنزین به روش بنزین رسانی قطره ای مخزن اتول هایشان پر گردد.

آن روزی که نوه میرزا هندل اتولچی از سفر انگلیس برگشت و جفت پایش را کرد توی یک کفش که : "من اتولی می خواهم که در آن بلد فرنگ مردم سوارند و بسیار اتول شیک و خوش استیلی است. " کسی نتوانست جلوی این هوس جوانک را بگیرد و سرانجام اولین پیکان از آن بلد وارد ایران شد. اتولی که بعد از گذشت روزگاران هنوز ریشه اش برچیده نشده و هنوز می توان در کوچه پس کوچه ها نوع اسقاطش را به وفور دید.

اما این تازه آغاز ماجرا بود و همانطور که در کتاب تاریخ خاندان میرزا زادگان مرقوم فرموده اند، به رسم چشم و هم چشمی بین جوانک های مرفه خاندان ، عمو زادگان این جوانک نیز خواستند عقب نمانند و یکی از آنها که پیش قدم شد پشوتن میرزای اتولچی نام داشت. اما اتول او با اتول عمو زاده اش اندکی توفیر می کرد و آن به دلیل شکل چراغ ها و رنگ قرمز گوجه ای اش بود. یک بار نمایش اتول در کوچه های طهران کافی بود تا کل مرفه زادگان طهرانی یکی از آن اتول ها را برای خود بخرند. بدین ترتیب بود که خریدن این اتول بین ملت باب شد و از آنجایی که ملت همه توان مالی خرید اتول خارجی نداشتند، یک نفر خیر تحصیل کرده به نام اضغر الممالک قلم به دست ، با اندکی اندیشه نمودن در امر تولید توانست اولین پیکان را با وصله نمودن قطعات خارجی بسازد . این گونه بود که خط تولید این اتول در این سرزمین به راه افتاد.

کم کم روزی رسید که اتول های دیگری هم به این خط تولید اضافه شد و مردم هم از نان شبشان زدند تا حداقل بتوانند یک اتول برای خود بخرند. القصه! روزی نبود که هر فقره آدم با اتولش در خیابان ویراج ندهد. کم کم خیابان ها تبدیل شد به پارکینگ اتول ها و همه غر می کردند که ای لعنت بر فلانی ها که نتوانستند این بار ترافیک را درست کنند.

روزهای بسیار گذشتند تا معزلی که سالها همچون غده سرطانی آرام و بی درد در پس پرده رشد نموده بود ، رخ نمود! معزل بد بوی بنزین!

در همین روزگاران بود که میرزا مایکل خان میرزا زاده، زاده بلد امریکا برای اولین بار به ایران آمد. از همان فرودگاه با رویت وضعیت فجیع اتول رانان و پیچ و تابی که در تاکسی سواری در مسیر هتل به دل و روده اش وارد شد به جای هتل، گلاب به رویتان یک راست راهی شفا خانه گردید. شدت حادثه وارده به حدی بود که مایکل خان وارد کما گشته و در آن جا با تجربه حالت نزدیک به مرگ (Near death experience) مکاشفه ای بر او وارد آمد و فرشته ای از آسمان هفتم به او الهام کرد که روش سهمیه بندی بنزین بلاد فرنگ را به این جهان سومی های رو به توسعه بیاموز شاید که حالشان بهبود یابد و ازشان رفع مشکل شود. پس از اتمام پیام، بلافاصله او از آن حالت بی هوشی خارج گردید و از بستر پایین پرید و با فارسی دست و پا شکسته سراغ نهاد ارتباط مردمی با روسا را گرفت. پرستاران مهربان هم برایش یک آژانس اختیار کردند و او را به سمت آن نهاد مهربان روانه ساختند. در آنجا بود که مایکل خان با جمعی کارشناس صحبت نمود و برایشان روشن کرد که ملت آن طرف آب چگونه از کارت هایی با نام کارت دانای هوشنگ برای تهیه بنزین استفاده می کنند و ...

کارشناسان مذکور که از شنیدن وقایع آن طرف آب کف بر دهان آورده بودند بلافاصله کاغذی نوشتند که آن طرح را در مجلش مملکت ارائه دهند و نیز امتیاز تولید این کارت های دانای هوشنگ را به خود مایکل خان دادند که از شنیدن این خبر چنان شعفی به او دست داد که تا امروز با دمش فندق می شکند ، از این رو به فندق شکن تخلص می کند (Nut cracker ) مجلس مملکت نیز در سه فوریت این طرح را مصوب کرد غافل از اینکه در نظر بگیرد این ملت با آن هم پشتوانه فرهنگی که روزی فرمانروایی بزرگ جهان از آن او بود، در حال حاضر جهان سومی است و جهان سومی ها را با این حرف ها چه کار؟

جهان سومی دوست دارد راحت بخورد و راحت اتول براند و از خوبی های فرنگ داد سخن در دهد! جهان سومی ای دوست دارد جهان سومی باقی بماند و کسی به کارش کار نداشته باشد! 

غافل از آنکه نمی داند آن شهروند فرنگ چه سختی هایی را تحمل کرده تا به اینجا رسیده است!

القصه! بنده میرزا قشمشم با بررسی اوضاع و احاطه و اشراف بر کل ماجرا به این نکته نیکو رسیده ام که خلایق هر چه لایق! این قرتی بازی ها به ما نیامده. تا با چنگ و دندان سینه یکدیگر را به خاطر ترکیب بدبوی بنزین پاره پاره نکرده ایم بهتر است این بساط جیره بندی جمع شود تا در پای منقل جهان سوم خودمان کوک و کیفور شویم!

 

 

 

میرزا قشمشم گفت و

محمد رضا گلزار

دیشب مشغول دید زندن اتاق خانه همسایه بودم که ناگهان صدای درینگ تلفن همراه خلوت فضولی ام را بر هم زد. گویا اث ام اثی به منزل اینجانب روان گشته بود از جانب میرزا نقی پسر آقا تقی پسر دیوید قلی فرنگ زاده. خبر داده بود که اگر آب در دستم دارم در گلدان بریزم و فل فور پیچ تلفیزیون را بپیچانم و جمال همچون از زرورق در آمده نوه زاده میرزا قمیش، با جناق اسد خان شیرآلاتچی یعنی میرزا محمدرضا خان گلزار الدوله را تماشا کنم. اطاعت امر کردم و نشستم به وارسی جوانک اَکتُر (هنرپیشه) خاندان بزرگ میرزا زادگان. در حال تماشا بودم که شنیدم دختر همسایه که گویی تازه خویشاوند ما را در جعبه جادو رویت نموده بود، جیغی کشید که : نگاه کنید ممدرضا! رو آوردن... و آن چنان جیغی بود که بر من مسلم شد همزمان کف بر دهان آورده و روی زمین غش نموده است.

شوق ما تحریک شد تا بیشتر برویم داخل چشم و ابروی میرزا محمد رضا که بعدا دستگیرمان شد که جز چشم و ابرو هم چیز دیگری نیست. در آن بین که محاسن و معایب او را می شمردیم، چند بار پرسش نظر سنجی شان پخش شد و چندان چنگی بر دلم نزد. اگر من بودم همانند برنامه میرزا بهرام آقا رادان الممالک پرسش هایی در باب چشم و ابروی این جوان می پرسیدم تا بیشتر به مذاق همشیره های تهرانی خوش آید:

به نظر شما چرا؟

1-     چون پولدار است و می تواند خوش لباس باشد

2-     چون یادگرفته چطور خودش را بزک کند (آرایش و پیرایش)

3-     چون روش دلبردن از دختران این مرز و بوم را خدادادی بلد است

4-     همه موارد فوق

که جواب نداده معلوم است که 99.9% به گزینه 4 جواب می دادند. البته همان پرسش های بی نمک خودشان هم کارساز بود تا نزدیک به 500 هزار اث ام اث از جانب همشیره های کف بر دهان آورده تهرانی به برنامه ارسال گردد. (پیشنهاد می کنم همشیرگان عزیز یک وقت نروند ایتالیا زیرا که برایشان خطر مرگ دارد. )

اما از یکی از سخن پرانی های این جوانک خیلی ذوق مرگ شدیم زیرا که بالاخره اثری از آثار خویشاوندی با ما را از خود نشان دارد و آن سخنی بود در باب نعمت هایی که خداوند به بشر زمینی اعطا می کند که در این رابطه 3 مورد را ذکر نمود:

1-     انسان به خودی خود لایق دریافت هیچ نعمتی نیست و هر چه به انسان داده می شود بر اثر لطف و موهبت الهی است.

2-     خدا بهتر می داند که چه چیزی را به چه کسی بدهد تا بهتر از آن استفاده گردد.

3-     هرکس به اندازه چیزی که به او داده می شود باید پاسخگو باشد.

اجرا گر برنامه رشید پور خان که از خاندان ما نیست اشاره کرد که این مطلب در یک حدیث دینی ذکر گردیده است. با شنیدن این فقره اطلاع دیگر کیفمان کوک شد و هوس کردیم که برویم ماچی از لپ های پودر زده اش بکنیم ( که البته بلا فاصله پشیمانی به سراغمان آمد.)

از روی سالیان سال تجربه و با توجه به 500 هزار اث ام اث ، دستگیرمان شد که این حرف نزدیک به احتمال 90% از ذهن سینه چاکان او خارج نخواهد شد و تا دنیا باقی است دهان به دهان نقل شود و از آن افسانه ها بسازند.

پس از پایان برنامه من دائم در این اندیشه بودم که ای کاش سخنانی که قرار است در ذهن جوانان امروز موثر باشد از دهان کسی خارج شود که از او فراری نگردند، کسی که هم قیافه مطلوبی دارد و هم به حد کفایت در نزدشان محبوب است. شاید در این روز و روزگار چندان مهم نباشد که خود آن فرد درونا چقدر آدم خوبی است که دارد نصیحت می کند، همین که به اندازه کافی قیافه اش خوب نما باشد و به حد لازم خوش قیافه، خوش لباس و خوش برخورد نیز باشد کافی است. شاید هم دارم هذیان می گویم! نظر شما چیست؟

 

میرزا قشمشم گفت و

 
چیا گفتن ؟؟
:: آگهی
:: سالي نو
:: اردو مشخص شد
:: حماسه ای دگر
:: نامه ای به سه نقطه عزیزم
:: برف می آید چر چر؟؟
:: از فیلم های اون ور آب ...
:: ...
:: عید سعید غدیر بر همه سه نقطه ای ها مبارک باد! (خطبه غدیر، حدیث غدیر)
:: دیه گو خان ! جان مادرت کوتاه بیا!
:: Rank
:: عید قربان مبارک
:: بارن که می بارد ...
:: مغايرتهای زمان ما
:: ::: والیبال اسلامی :)
:: خداوند گفت(2)...
:: :: شما هم به پهنه بیکران یاری رسانی بپیوندید :)
:: :: بازی جالب ::: فال روز تولد
:: :: چی بودیم چی شدیم (2) !!
:: حکمت غیبت
:: :: عیدانه!
:: :: چی بودیم چی شدیم!!!
:: :: سر به زیر ترگ ::
:: :: نمایشگاه عکس فرهاد ::
:: ::: 6 ماه گذشت و...
:: ::: عکس سال سه نقطه از نگاه دوربین:::
:: آخرین فراخوان
:: :: پشیمانی سودی ندارد!
:: وقتی اسم قحطی باشه این طوری می شه!
:: قبول شدگان